تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
178
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
تو بود پيمانى بوده است ؛ از اين روى مىخواهم تو را ببينم . » اما كواذ زنديك بود و همه نيكى نشان مىداد و از خونريزى پرهيز مىكرد و چون نمىخواست خونى ريخته شود با دشمنانش به نرمى رفتار مىكرد . « 1 » از اين روى در زمان او هوا و هوس فزونى گرفت و مردم او را ناتوان شمردند . حارث بن عمرو الكندى با سپاه و ساز جنگ به سوى او رفت و هر دو بر روى پل فيّوم « 2 » به يكديگر رسيدند . كواذ بفرمود تا طبقى از خرما كه هستهء آن بيرون آورده بودند و طبقى ديگر از خرماى با هسته بياورند و هر دو طبق را چنان پيش ايشان بنهادند كه خرماى با هسته نزد حارث بن عمرو و خرماى بىهسته نزد كواذ گذاشته شد . حارث خرما همىخورد و هستهء آن بيرون مىانداخت و كواذ از طبق خرماى بىهسته ، كه پيش او بود همىخورد . پس كواذ به حارث گفت : « چرا همچون من نمىخورى ؟ » حارث گفت : « هستهء خرما را شتران و گوسفندان ما مىخورند » و دانست كه كواذ او را ريشخند همىكند « 3 » . پس چنان نهادند كه حارث بن عمرو و هريك از ياران او كه بخواهد اسبان خود را تا سينه « 4 » در فرات پيش ببرند و از آن فراتر نگذرند . چون حارث ناتوانى كواذ را ديد در مملكت سواد طمع كرد و به كسانى كه در دژهاى مرزى او بودند « 5 » فرمان داد تا از
--> ( 1 ) - رجوع شود به زيرنويس شماره 2 صفحهء 70 . دربارهء نفرت ايشان از خونريزى و غيره همچنين رجوع شود به ضميمهء كتاب درباره مزدكيان . ( 2 ) - واقع در ناحيهء هيت ( رجوع شود به ياقوت در همين كلمه ) . پل روى فرات منطقهء بىطرف بوده است و به همين جهت ملاقات بر روى آن صورت گرفته است ( مقايسه شود مثلا با يوسفوس در كتاب . « عتايق يهود » 5 / 4 / 18 ) . ( 3 ) - رفتن پادشاه ايران تا مرز براى ملاقات با او خود كارى باورنكردنى است تا چه رسد به اينكه چنين شوخيهائى هم با او كرده باشد . ( 4 ) - در حقوق شخصى هم ازاينگونه تعيينها ديده مىشود . در تلمود ( بابا مصيا 108 در وسط ) آمده است : « امروز آنجا كه ايرانيان ( در بيعنامه ) مىنويسند : « تو آب ( رودخانه يا جوى ) را تا آنجا مالك مىشوى كه تا گردن اسب بالا برود » . ( 5 ) - حقيقت امر ظاهرا چنين است كه در اين دژها بايستى سپاهيان ايران جا داشته باشند ؛ رجوع شود به مطالب آينده در جنگ ذوقار .